زنی در زندان بچه اش را کشت
وقتی بعد از خواندن اسمش در سرشماری
با گامهای لرزان
به داخل بند قدم برمیداشت
از خونهایی که از پاچه شلوارش میریخت
فهمیدیم اوست
مادر جنینی که در توالت افتاده بود
و آنهمه خون که به درودیوار مالیده بود
و من در دوزخ بودم
جایی بین مرگ و زندگی
نه میتوانستم بمیرم
نه داشتم زندگی میکردم
.
.
نادیا سایا
نظرات ()