نیلوفر...حالش خوب نیست

وبلاگ رسمی نادیا سایا

 
سفر نرو
نویسنده : - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩
 

سفر نرو

نمیتوانم عاشقی کنم بدون تو

سفر حیاط خانه من وتو نیست

که هر زمان دلم برای دیدن تو تنگ میشود

ز پشت شاخه ها ببینمت

سفر بد است

چرا هوای این سفر

ترا به سر زده ست ؟

سفر به گرگها

دوباره فرصتی برای زوزه میدهد

همیشگی و تا ابد نه

فرصتی دوروزه میدهد

و بره ات گرفته گوشهای خویش و میدود

ز بیم آنکه نیستی و

بی پناه میشود..

سفر نرو

سفر شکست میله های اسب سرکش هواست

که در نبود ن تو

میگریزد از نهان

و میبرد مرا به جنگ سخت امتحان

گمان نکن همیشه در برابرش

برنده میشوم

چرا که گاه گاهی

اوفتاده ای ز روی اسب

دچار یک حقارت کشنده میشوم

سفر نرو

وگرنه ساعت چهارو نیم عصر

نمیرسد صدای گامهای تو

به گوشم از پیاده رو

و میشود کدر بلور عادتم

و سنگ میخورد

به قلب شیشه ای ساعتم

سفر دری مخوف

به سوی باغ یک غریبه باز میکند

و ترسم از نسیم تازه ایست

که پرده را از آن هوای کهنه بی نیاز میکند

سفر نرو

مسبب شروع تلخ ماجرا نشو ..

.

.

.

نادیا سایا