سفر نرو
نمیتوانم عاشقی کنم بدون تو
سفر حیاط خانه من وتو نیست
که هر زمان دلم برای دیدن تو تنگ میشود
ز پشت شاخه ها ببینمت
سفر بد است
چرا هوای این سفر
ترا به سر زده ست ؟
سفر به گرگها
دوباره فرصتی برای زوزه میدهد
همیشگی و تا ابد نه
فرصتی دوروزه میدهد
و بره ات گرفته گوشهای خویش و میدود
ز بیم آنکه نیستی و
بی پناه میشود..
سفر نرو
سفر شکست میله های اسب سرکش هواست
که در نبود ن تو
میگریزد از نهان
و میبرد مرا به جنگ سخت امتحان
گمان نکن همیشه در برابرش
برنده میشوم
چرا که گاه گاهی
اوفتاده ای ز روی اسب
دچار یک حقارت کشنده میشوم
سفر نرو
وگرنه ساعت چهارو نیم عصر
نمیرسد صدای گامهای تو
به گوشم از پیاده رو
و میشود کدر بلور عادتم
و سنگ میخورد
به قلب شیشه ای ساعتم
سفر دری مخوف
به سوی باغ یک غریبه باز میکند
و ترسم از نسیم تازه ایست
که پرده را از آن هوای کهنه بی نیاز میکند
سفر نرو
مسبب شروع تلخ ماجرا نشو ..
.
.
.
نادیا سایا
نظرات ()