اونشبی که فهمیدم دوسم نداری
دیگه یک لحظه نموندم
خیلی سردت شده بود با یه پتو
رو تو پوشوندم
تو رو بوسیدم وبا گریه
خداحافظی کردم
:تو دلم گفتم
عزیزم من دیگه برنمی گردم
یه کمی لالایی خوندم یه کم
این پا اون پا کردم
صورتت رو آخرین بار
یه دل سیر نیگا کردم
.
.
.
بخودم گفتم میبینی آخره قصه چی شد؟
اونیکه براش میمردی
حالا قسمت کی شد؟
داری جاتو میدی به کسیکه عشقتو گرفت
تورو انداخت پایین و خودش گرفت طنا بو سفت
دوباره دستاتو دیدم
دستایه قبلی نبود
داد میزد دست یکی روغیر من
گرفته بود
دیده بودم این اواخر با من آروم نمیشی
خیلی زود دلت میگیره
خیلی زود خسته میشی
تقصیره منه شاید کافی نبودم
واسه تو
ترو درک نکردمو نفهمیدم
احساستو
چی بگم شاید یه وقتا
آدمام کهنه میشن
شایدم اندازه یه اونیکه باید
نمیشن
.
.
.
همه این فکرا دم رفتن به ذهنه من رسید
پا شدم برم
که زانوم خم شد و
پام نکشید
.
.
.
هنوزم
از تو چه پنهون
توی خواب میبینمت
با اینکه جا نشدم
من
تویه فرصته
کمِت
.
.
.
نادیا سایا
.
.
nadia saya
نظرات ()