نیلوفر...حالش خوب نیست

وبلاگ رسمی نادیا سایا

 
بت غرور..
نویسنده : - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
 

 

.
.
.

صدای من نمیرسد بگوش تو ز راه دور

فقط بدان که بوده ام درعشق ساکت وصبور

در آن دمی که یاد تو هزار پاره میکند

دل مرا تو نیستی کجایی ای بُت غرور

مرا بخاک میکشی.....مرا بباد میدهی

شدم مُرید تو ولی مگر مُراد می دهی؟

چقدر زجر بایدم کشیدن از غرور تو؟

مگرعذاب من کم است که توزیاد میدهی؟

شکایت من ازتو نیست ازین دل خیال باز

به غیر ممکنت رسد چگونه این محال باز

توکه همیشه داده ای جواب نه به پرسشش

چرا سوال میکند دوباره این سوال باز؟

بُت غرور من چرا ز من فرار میکنی؟

چرا پیاده ام ازین اسبِ سوار میکنی؟

چرا تو پرده دل مرا کنار می زنی؟

چرا تو عیب این دلم آینه وار میکنی؟

برو بت غرور من , گناه کرده ام اگر

سبب خدای عاشقست,به او شکایتم ببر

هرآنچه گفت راضیم بجز گذشتنم ز عشق

هر آنچه خواست میدهم,ازنوک پای تابسر

بت غرور من اگر تو عاشقی چو من چرا؟

نیفکنی به لحظه ای تو پرده های راز را؟

قسم به آن قداست بتی که میپرستمت

دوباره زنده میکنی تو جان مرده مرا

.

.

.

نادیا سایا

.

.

.

nadia saya