به نظر من و فقط به نظر خود شخص من
رابطه ها هیچ قانونی ندارند!!
برای همین همه در بدست آوردن
یک منطق یا مرجع خاص برای رابطه ها
سرگردانند...
ما انسانها همیشه دوست داریم خودمونو
به چیزی معتقد کنیم
و ایمان بیاریم که بهترینه
محکمه بی عیبه مثلش هیچ جا نیست
و دیواراش قرصه
و میریم بهش تکیه میکنیم
چون همه دنبال آرامشیم بعد از اینهمه سرگردانی
حالا مهم نیست این دیوار واقعن محکمه یا نه
همینکه بعد از اینهمه دویدن
یه جایی برای استراحت و تکیه کردن پیدا میکنیم
یه مدت آروم میگیریم
اما وقتی دیوار ترک خورده پشتمونو خالی میکنه
میگیم:ای وااااااااااااای اینم که سست بود
البته توی دلمون میگیم
چون انقدر تعریفشو پیش همه کرذیمو
به همه توصیه کردیم که اونها هم بشن مثل ما
که دیگه رومون نمیشه
بگیم:نه
من اشتباه کردم!!!
اگر بتونیم بفهمیم رابطه ها بیقانونند
نه سقفی رو سرمون خراب میشه
نه دیواری پشتمونو خالی میکنه
نه حرفامون جلوی همه دوتا میشه!!!
همه چیز تا وقتی هست ...هست
وقتی نیست...دیگه نیست
شکسپیر گفت:بودن یا نبودن
هیچ چیز در این دنیا ازین قاعده جدا نیست..
من میگم:هرچیزیکه هست...میتونه یه وقتی هم دیگه نباشه!!!
هر چیزی هم که نیست...میتونه باشه
اما اگر در حدو اندازه ما باشه!!
ما در حد درازیه دستامون میتونیم
به چنگ بزنیم به آسمونو ستارمونو بگیریم
اگه دستای کوتاهی داریم
باید از خیر دورترین ستاره بگذریم
چرا که از کجا معلوم
بلندترین نردبونها
که بنظر ما فاصله ما و ستارمونو کم میکنن
مارو ازون بالا به زمین نکوبن؟؟
اینکه بتونیم با خودمون کنار بیایم که با دستهای کوتاه
دورترین ستاره رو آرزو نکنیم
به ما آرامش میده..
دایم با رویایی که در واقعیت هرگز
هرگز براورده نخاهد شد
زندگی نمیکنیم
آرامش یعنی:
اول اندازه خودمونو بشناسیم
بعد بدون پرسه زدن در رویا های خوش آیند دست نیافتنی
برای چیزهاییکه وجود داره
کساییکه قابل دسترس ما هستن
وقت و انرژی بذاریم
و هر روز صبح که بیدار میشیم
یه نیگاه به اندازه دستامون بندازیم
که به مرور درازتر میشن
اما نه اونقدر که ما دلمون میخاد...
نظرات ()