دیروز آ برادر پ بهم زنگ زد بعد از ظهر بود تو خودم بودم
گفت واست یه سورپرایز دارم برو ایمیلتو چک کن
گفتم چی؟
گفت:( دموی آهنگای...رو برات میل کردک برو حالشو ببر)
یک لحظه تمام تنم داغ شد یا سرد شد اصلن نمیدونم چی شد
اصلن یادم نیست چی شد
فقط شنیدم که میپرسید:چته نادیا الو الووووووووو
گفتم من گوش نمیکنم چرا فرستادی؟
گفت:( تو که دوست داشتی میخواستم بهت حال بدم)
چجوری باید بهش میگفتم که من قبلن گوش کردم وبه همین دلیل نمیتونم
دوباره گوش کنم؟؟
براش عجیب بود هی میپرسید چرا؟؟؟
اما این تازه اولشه
حالم از فردا بدترم میشه
مثل ادمی شدم که قراره از فردا از یه چیزی هِی فرار کنه
از یه چیزیکه همه جا هست
وهمین کارمو سخت تر میکنه
چند وقته که هر روز که به روز موعود نزدیکتر میشم حالم
بدتر میشه
آآآآآآآآآآآآه خدایا شکرت
همین حالا متوجه شدم روز موعود سه شنبه است...
باز دوروز دیرتر...بهتر
من قراره از سه شنبه از یه صدا فرار کنم!!!
صدایی که هر جا برم شنیده خواهد شد!!
وای به حال من..
امروز دوتا کار جدید به ذهنم رسید
البته فقط طرحش
دوتا ترانه با سبکی متفاوت با اهنگش
اما خدا میدونه تا از غالب فقط یک طرح بخواد یک آهنگ و ترانه رو به
تکامل رسوند
چقدر زحمت داره
ولی من برای این زحمت خلق شدم -زنده ام-و...نفس میکشم
این حرفارو که قرار ترانه های آینده منو شکل بدن
بگوش همه خواهم رسوند..
با تمام سختیهاش..
دیشب ساعت حدود یازده شب وقت خواب تازه متوجه شدم
تمام روز هیچی نخوردم!!!
حتی بعد از اون ورزشای سنگین روزانه
از کجا انرژی میارم نمیدونم؟!!
بعضی وقتا که خودمو اینجوری یادم میره
تازه میفهمم چقدر تو هنرم و شعرهامو دنیای موسیقیه خودم
غرقم...
یه وقتایی فکر میکنم اگر فقط چند تا ازین ترانه ها رو بتونم
ارایه بدم چقدر حرفهای ناگفتنی زده خواهد شد..
و چقدر شبیه ذهن خیلی از آدما خواهد شد..
اینجا فقط عاشق بود و پشتکار داشت
اینجا باید از خودگذشتگی کرد
اینجا باید از خیلی چیزها چشم پوشید
اینجا باید خودتو بذاری کنار
اینجا دنیای هنره...
هم نگرانم هم...
نمیدونم
ولی میدونم یه چیز دیگه ای هم غیر از نگران هستم
که نمیدونم اسمش چیه...
نظرات ()