مثل زن های قصه های "احمد محمود"
مظلوم و رنج کشیده
شبی "در تاریکی"
نوزاد نارسم را سقط خواهم کرد
لا به لای گزهای شور..
وقتی تو داری برای مردان دهکده
از مردانگی ات ! حرف میزنی
منکه گفته بودم
حالم خوب نیست
اول صبح این قصه
تو نفهمیدی ..
.
.
نادیا سایا
من خواهر شدم تا
گریه کنم این شبها و این روزها را
به حال جوانی تو
که بیهوده و با رنج گذشت
با وحشت از اسارت پشت دیوارهای آسایشگاه
با حسرت جوانی کردن
در تنهایی در بیکسی در عذاب
من خواهر شدم تا
بسوزم همراه تو در این شبها و این روزها
که گوشه ای تاریک در بند
روی زمینی لخت و سرد
با پتویی نازک
ساکت و بهت زده دراز کشیده ای
تا صبح شود و دوباره گرفتار شوی
تا دوباره شوک الکتریکی تن لاغرت را بلرزاند
تا دوباره ریشهایت بلند شوند
تا دوباره به اجبار
لباسهای خاکستری رنگ تنت کنند
تا دوباره از سازهایت دور باشی
تا دوباره دلت برای نواختن تنگ شود
من خواهر شدم تا
بمن هرروز زنگ بزنی و بگویی
مرا بیاورید بیرون
و من کاری از دستم برنیاید
و بعد از گذاشتن گوشی
بلند بلند زار بزنم
من خواهر شدم تا
با دیدن قرصهای رنگ و وارنگ
که هرروز باید مشت مشت بخوری
بغض کنم..
من خواهر شدم تا
با شنیدن گرفتگی صدای افسرده ات پشت خط
قلبم پاره شود
من خواهر شدم تا
با دیدن هر دختر زیبایی
که دلم میخواهد عروس خوشبخت ما باشد
آه بکشم
من خواهر شدم تا
به دکترها التماس کنم
که خوبت کنند
تا از آدمهایی که بی دلیل در توهماتت
دشمنان خیالی تو هستند
عذر خواهی کنم
وبگویم : شرمنده ام حالش خوب نیست...
من خواهر شدم تا
شمع در باد سرنوشت تو باشم
تا بسوزم و آب شوم،
پای پروانه نا آرام روح تو
پس کی حالت خوب میشود ؟
پس کِی آرام میگیری برادرم ؟
پس کی دیگر رنج نخواهی کشید؟؟
.
.
.
نادیا سایا
خدایا نگاه کن
نیلوفر اینجاست
دوباره آزارش داده اند
رازهایی دارد که نمیتواند
به کسی که دوستش دارد بگوید
و او هی سوال میکند و سوالهایش تمامی ندارند
باشد اینبار هم
میخواهی عشقش را بی اعتماد کنی و ازو بگیری؟؟
خنده دار است
اما نیلوفر عادت دارد !!
نظرات ()