نویسنده :
- ساعت ۱:۱۸ ب.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
من سه سال
گرفتار عشقی شدم
که اولش بینظیر و آخرش معمولی بود !
عشقی که در پایش ،
خلاقیتم رفت
هنرم ناپدید شد
قلمم از دستم افتاد
صدایم خفه شد
ذهنم منجمد شد
قلبم یخ زد..
و این عشق مرا کُشت
من حتی یک شعر ننوشتم
من حتی یک ترانه نخواندم
فقط به مرگ فکر کردم
و نجات از قفسی که
روحم در آن داشت جان میکند
مدتی ست معجزه ای عجیب
در من رخ داده ،
من روح نیمه جانم را برداشته ام و
دارم فرار میکنم
شاید دوباره شاعر شوم
به سبک خودم
شاید دوباره آواز بخوانم
با ترانه های خودم
من مدتی ست
دارم آرام آرام
زنده میشوم.
.
.
.
نادیا سایا
نویسنده :
- ساعت ٧:٢٢ ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
با دستی که هرگز
به غیر از تو به سوی دیگری دراز نشد
جامی شراب گرفته ام
و
سر سجاده عشق نشسته ام
و
تار موی عریانم را
حواله جهنم خدایی کرده ام
که مرا از پرستش تو
منع میکند
.
.
.
نادیا سایا
نویسنده :
- ساعت ٢:۱٠ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
مثل زن های قصه های "احمد محمود"
مظلوم و رنج کشیده
شبی "در تاریکی"
نوزاد نارسم را سقط خواهم کرد
لا به لای گزهای شور..
وقتی تو داری برای مردان دهکده
از مردانگی ات ! حرف میزنی
منکه گفته بودم
حالم خوب نیست
اول صبح این قصه
تو نفهمیدی ..
.
.
نادیا سایا
نویسنده :
- ساعت ۱٢:٥٤ ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
من خواهر شدم تا
گریه کنم این شبها و این روزها را
به حال جوانی تو
که بیهوده و با رنج گذشت
با وحشت از اسارت پشت دیوارهای آسایشگاه
با حسرت جوانی کردن
در تنهایی در بیکسی در عذاب
من خواهر شدم تا
بسوزم همراه تو در این شبها و این روزها
که گوشه ای تاریک در بند
روی زمینی لخت و سرد
با پتویی نازک
ساکت و بهت زده دراز کشیده ای
تا صبح شود و دوباره گرفتار شوی
تا دوباره شوک الکتریکی تن لاغرت را بلرزاند
تا دوباره ریشهایت بلند شوند
تا دوباره به اجبار
لباسهای خاکستری رنگ تنت کنند
تا دوباره از سازهایت دور باشی
تا دوباره دلت برای نواختن تنگ شود
من خواهر شدم تا
بمن هرروز زنگ بزنی و بگویی
مرا بیاورید بیرون
و من کاری از دستم برنیاید
و بعد از گذاشتن گوشی
بلند بلند زار بزنم
من خواهر شدم تا
با دیدن قرصهای رنگ و وارنگ
که هرروز باید مشت مشت بخوری
بغض کنم..
من خواهر شدم تا
با شنیدن گرفتگی صدای افسرده ات پشت خط
قلبم پاره شود
من خواهر شدم تا
با دیدن هر دختر زیبایی
که دلم میخواهد عروس خوشبخت ما باشد
آه بکشم
من خواهر شدم تا
به دکترها التماس کنم
که خوبت کنند
تا از آدمهایی که بی دلیل در توهماتت
دشمنان خیالی تو هستند
عذر خواهی کنم
وبگویم : شرمنده ام حالش خوب نیست...
من خواهر شدم تا
شمع در باد سرنوشت تو باشم
تا بسوزم و آب شوم،
پای پروانه نا آرام روح تو
پس کی حالت خوب میشود ؟
پس کِی آرام میگیری برادرم ؟
پس کی دیگر رنج نخواهی کشید؟؟
.
.
.
نادیا سایا
نویسنده :
- ساعت ۳:٥٦ ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
خدایا نگاه کن
نیلوفر اینجاست
دوباره آزارش داده اند
رازهایی دارد که نمیتواند
به کسی که دوستش دارد بگوید
و او هی سوال میکند و سوالهایش تمامی ندارند
باشد اینبار هم
میخواهی عشقش را بی اعتماد کنی و ازو بگیری؟؟
خنده دار است
اما نیلوفر عادت دارد !!
نویسنده :
- ساعت ۱:۳٥ ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
نیلوفر امروز
رفت جلوی آینه
و با صدایی لرزون
به خودش گفت : حالم خوب نیست ...
و یکدفعه بغضش ترکید
و یه عالمه بلند بلند گریه کرد
نیلوفر به این گریه ها خیلی احتیاج داره ..
نویسنده :
- ساعت ۱:۱٤ ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
آن مرد می آید..
آن مرد با عشق می آید..
و برایم قطب نما می آورد
تا با هم بگردیم و راه زندگی مرا پیدا کنیم
آن مرد می آید
و دردهای عصبی پاهای مرا خوب خواهد کرد
مرا به پارک خواهد برد تا بازی کنم
سوار چرخ و فلک شوم و جیغ بزنم
و او بخندد
برایم بستنی چوبی خواهد خرید
آن مرد خواهد آمد
و جلوی همه کسانیکه اذیتم میکنند خواهد ایستاد
کمکم خواهد کرد تا دوباره بنویسم
روی زمین با من روی علفها قلت خواهد زد
و من به اندازه همه کسانیکه
دوست دارند صدای مرا بشنوند
برایش خواهم خواند..
آن مرد خواهد آمد
و کلمه "دوستت دارم" را دوباره به من خواهد گفت
و من از شادی بغض خواهم کرد
آن مرد می آید
او از مردهای عاشق این دنیاست ...
نویسنده :
- ساعت ۱٢:۳٤ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
باور کنید اگر دغدغه های این زندگی نبود
خیلی بیشتر شاعر بودم..
خیلی بیشتر خواننده بودم..
من هنوز خیلی آوازها که نخوانده ام ،
خیلی شعرها که ننوشته ام ،
خیلی زندگیها که نکرده ام ،
به خودم بدهکارم ..
.
.
نادیا سایا
نویسنده :
- ساعت ۱٢:۱٥ ق.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠
اینروزا خیلی درگیرم خیلی
به دعا نیاز دارم
به معجزه
به هر چیزیکه اینجور موقعها میشه بهش دلخوش کرد
الان منو خدا
داریم رو مشکلات اینروزای من کار میکنیم
سرمون گرمه
من گاهی وقتا کم میارمو گریه میکنم
اما اون خداست
محکمه..
همین روزا سروکلم پیدا میشه
واونوقت
دوست دارم ازم بپرسی :
از پسش براومدین؟
ومن جواب بدم : آره
نویسنده :
- ساعت ٦:۱۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
من عوض تمام کساییکه ندارم...خدا دارم..
← صفحه بعد